تبليغاتX
زعفرون
وبلاگ فرهنگی-اجتماعی - انتقادی
سلام به همگي به درخواست دوست عزيز خانم قاسمي این پست رو آپ کردم پيشنهاد خوبي دادن بابت اينکه يه مروري به برنامه هاي سال قبل داشته باشيم و برنامه ريزي کنم براي آينده اين روش خيلي خوبيه براي پايان سال ولي انسان موفق هرشب اين کار و مي کنه شب گذري ميکنه به روزي که گذشت و يه طرحي از کاراي که مي خواد فردا انجام بده تو ذهنشه
و اما
  تحولات زندگي شخصي من در چند سال اخير اينها بودند:
1-مهمتر از همه اينکه در هر کار کوچک و بزرگي رضايت خدا رو مد نظر قرار بدم نه رضايت عام حتي اگر بر خلاف ميل باطني خودم يا ديگران باشه
2-در هر حال سعي کنم براي کاري وقت بذارم که در اون زمان وظيفه ي منه و باعث موفقيتم ميشه
3-چند وقته که از هر چي ميترسم به سرم مياد تصميم گرفتم در زمان ترس از چيزي همون کاری رو بکنم که اگه نمی ترسیدم انجامش می دادم باقیش با خدا
-

قول هایی که در سال های پیش روی به خودم می دم:  

1-برای کارام برنامه ریزی کنم کمتر به کارهایی بپردازم که ارزش وقت صرف کردن ندارن به جای اون کارا به مطالعه ی کتابای مختلف در تمام زمینه های علمی و تفسیر قرآن بپردازم
2-تجربه ی دیگرون رو در انجام کارهام دست کم نگیرم چون با مشورت کردن چیزی از دست نمیدم وقتی با خودم فکر می کنم الان من با 5 سال پیش خیلی فرق میکنه طرز تفکراتم و درکم در مورد زندگی پس استفاده از تجربه ی دیگرون خیلی از مشکلات منو حل می کنه
3-برای اینکه ارادم برای رسیدن به هدفم  بیشتر بشه هر روز هدفی که دارم رو در ذهنم تداعی کنم و موانع رسیدن به هدفم رو از سر راهم بردارم
4-همواره سعی کنم دو چیز رو فراموش کنم خوبی که در حق دیگران کردم و بدی که در مورد من مرتکب شدن اینجوری حداقل اوقات خودم شیرین و لذت بخش تر میشه 

با آرزوی موفقیت و قلبی شاد برای تمامی همشهریان و خوانندگان این مجموعه

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 13:7  توسط زعفرون  | 

 شصت و شاهد هر دو دعوي بزرگي ميكنند پس چرا انگشت كوچك لايق انگشتريست؟

دود اگر بالا نشيند كسر شان شعله نيست جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالا تر است
متاسفانه سوژه های اتفاق افتاده در شهر مصادف شد با تحویل سال جدید شد نخواستم تو روزای پایانی سال مطالب وبلاگ طوری باشه که گویا جنبه ی انتقادی داشته باشه یا کسی خودشو ملامت کنه تبریک سال نو و آرزوی موفقیت در سال جدید رو واجبتر از این پست دونستم به همین دلیل در نوشتنش تعلل کردم
تنها تیترایی که به ذهنم رسید همین چن بیت شعری بود که تو کتابای دبیرستان خوندیم گرچه خیلی از داستانای کتابامو فراموش کردم ولی این بیت شعرا همیشه باهامه حفظشون نمی کنم فقط محتواشو در زندگی به کار می برم
زمان : ساعتای هفت و نیم شب (ساعت قدیم  ) / مکان : خیابون داروخونه منزل شخصی جناب بدر دریابان
گذر ما هم همین طوری افتاد اون دور و ورا وای که چه قیامتی به راهه انگار کسی انگشتشو بکنه تو خونه ی مورچه مورچه ها چطور به حول و ولا می یفتن این جا هم همینطوره انواع وسایل نقلیه موتور ماشین سواره پیاده... رقص نور ماشین پلیسم یه شکل و شمایل اکشن داده به جریان چه خبره رو نمیگم چون زیاد گفتن و زیاد شنیدین گمون نمی کنم کسی باشه که بی خبر بوده باشه ؟ از کنگ و لنگه گرفته تا دور و ورا خدا رو شکر می کنیم که این عزیز دلبند دوباره به کانون گرم خونوادش برگشت
خدا اگر به کسی پولی داده باد آورده نیست اگه باد آورده باشه بدونیم که در یک چشم به هم زدن باد می بره من نمی خوام فلسفه ی اینو انجا باز کنم که حالا فلانی که پولداره پولش از کجا آورده تلاش خودش بوده یا ...پولش تا چه اندازه حلاله؟ از شما هم می خوام که اینا رو تو کامنتا ننویسین چون که تو تایید کردن شرمندتون میشم چون نمی خوام تو این وبلاگ پشت سر شخصیت خاصی حرفی زده بشه هیچ کس از روی ظاهر افراد نمی تونه تصمیم بگیره قضاوت کنه که طرف پولش حلاله یا حرومه مهم اینا نیست این پست رو برای این نوشتم که بگم زمانی خوبه در جامعه ای سرمونو بالا بگیریم که فقیر و غنی زمین تا آسمون با هم فرقی نداشته باشن که با وضع جامعه ی ما داشتن همچون توقعی نشانه ی طرز تفکر عصر جاهلیته خدا قسمت هممون بکنه که بریم خونه ی خدااااا میگن حاجی  فلانی سالی چند بار خدا قسمتش میکنه که بره مکه خوش به حالش چقد خدا دوسش داره ؟ مرد حسابی همسایه ی تو با شکم گرسنه داره می خوابه اون وقت تو دلت خوشه که حرفتو بزنن که سالی چن بار میری  حج ؟ خدا تو رو دوس نداره خدا بدش میاد از تو ولی جریان چیه قسمتش می کنه تو سال چن بار بره خونش ببینه این آدم تا کی از دور و ورش غافله
 برگردیم سر بحثمون هستن اونایی که به قول معروف پولدارن در معنای ظاهری ولی فقط اسمشونو می شنویم از این آدما فقط دو تا برداشت میشه بکنی یا اینکه خیر می کنه  پنهانی کسی با خبر نمیشه که این بهترین و والاترین نوع کمکهافرین میگم به این آدم یا هم که بخور و بخواب کارشه الله نگه دارشه کاری هم به کسی نداره پولشم زیاده غمی نداره تو دنیا که خدا بیشتر و بهتر بده به این آدم
کمک های مالی که جناب آقای دریابان در خیلی از جاها مثلا در راه رشد و پیشرفت فرهنگی شهرمی کنه بر هیچ کس پوشیده نیست ولی من هزینه هایی که این جناب می کنه رو کاملا مثبت نمی بینم اگه یکی اومد پیشمون گفت من از فلان انجمن اومدم نیاز به خدا تومن کمک مالی داریم باید بذاریم کف دسش بره ؟ یا اول فک کنیم ببینیم این خدا تومن تا چه اندازه می تونه به پیشبرد فرهنگی شهر کمک منه اصلا می تونه کمک کنه یا نه؟ اگه چشم و گوشمونو باز کنیم به خوبی می فهمیم وقتی شالوده ی یک ساختمون خرابه حالا هر چی ما خرج کنیم براش فایده ای نداره تو یه زلزله ی 4 ریشتری داغون میشه شهر ما نیاز به تحول فکری و روحی افراد داره نه به کمک مالی فقط با یه مقدار تفکر می تونیم بفهمیم که چه فعالیتایی سازندس فعالیتایی که شاید نیاز به هزینه های مقرون به صرفه هم نداره
ترتیب این پست رو دادم تا به خودمون بیایم و قضاوت کنیم اگر این اتفاق برای یه بچه ی فقیرم می یفتاد در عرض سیم ثانیه این همه آدم به خط می شدن ؟حالا ساعتای 10 اینا رد شدم دوباره بازم می بینم هنوزم ملت پاتوق زدن در خونه ی این بنده خدا حالا که همه چی به خوبی و خوشی تموم شده دمبال چی هستن الله اعلم اگه بچه ی فقیرم گم می شد بازم تو هر 10 متر شهر مامور وا میساد؟اینو بگم تو این شهر نه اینکه بچه ی فقیر مریض شه یا ربوده بشه اگه بچه ی فقیر بمیره شاید همسایه هاشونم با خبر نشن چون پول نداره که یه ختم خیر مجلل بگیره کسی نمیره یه تسلیت خالی هم بهشون بگه یعنی رسم دنیا اینه؟ این شهرتا تا کی می خواد برامون بمونه وقتی فرهنگ شهر ما اینه  مهمتر از همه با وجود همه ی اینا آیا خدا از ما راضیه و اگه مورد خشم و غضب خدا قرار گرفتیم و بلایای طبیعی نازل شد بازم باید شاکی باشیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 19:47  توسط زعفرون  | 

نوروزتان پیروز
سلام سلامی که سین آن از سلامتی لام آن از لطف و الف آن از مهر و محبت حکایات می کند  پیشاپیش سال نو رو به همه همشهریان عزیز خصوصا خوانندگان محترم این مجموعه تبریک میگم امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و یا بهتر بگم سال جدید رو با قوت قلب و یک نیروی معنوی جدید شروع کنید

یکسال گذشت بیاین با هم پرونده ی قطور یکسال از عمرمون رو بررسی کنیم فقط با چن تا سوال ساده  تو این مدت کوتاه از عمرمون چقدر تونستیم از تمام ماهها ، هفته ها، روزها،ساعتها،دقیقه ها،ثانیه ها، و یا حتی لحظه های عمرمون استفاده کنیم؟ چن درصد از فرصتا رو از دس دادیم؟ چن بار تونستیم رضایت عزیزانمون ، پدر مادرامون، و مهمتر از همه خالق حقیقمون رو جلب کنیم؟ تا چه حد به مردم شهرمون خدمت کردیم؟  دل چن نفرو شکستیم ؟ چن بار با ندونم کاریها اعتماد به نفسمون رو به غرور تبدیل کردیم؟چن بار آرامش آدما رو به هم زدیمو .. یا بر عکس باعث شدیم که آرامش در جامعه ی کوچیکی که هسیم حاکم بشه ؟ تا چه اندازه به دیگران کمک کردیم چقدر در راه خدا صدقه دادیم ؟ چن بار به خودمون بخاطر کارای خوبمون احسنت گفتیمو چن بار خودمونو نفرین کردیم  ؟ و مهمتر از همه ی این سوالا از لحاظ معنوی چن تا پله رو رفتیم بالا تا برسیم به مبدا جهان؟ و چقدر تونستیم شاکر نعمتهایی باشیم که خدا به ما داده؟ چقدر خودمونو برامرگ آماده کردیم ؟ تو این یه سال چن بار برا عزیز از دس رفتمون فاتحه خوندیم؟ آیا سعادت این رو پیدا کردیم که روزی حداقل یه صفحه از قران کریم رو تلاوت کنیم یا حتی تو روز تسبیحات اربعه رو فقط واسه یه بار با خودمون تکرار کنیم ؟ و...یه عالمه سوال مهم دیگه که خوبه که از خودمون بپرسیم و بش جواب بدیم
درود بر کسانی که از لحظه لحظه ی زندگیشون طی این سال استفاده ی بجا و مثبت کردن شکر گزار نعمتها و استعدادهایی شدن که خدا به اونا عطا کرده و وای بر کسانی که در پاسخ به این سوالا کم آوردنو گفتی ای کاش ..... بدونید اگه بتونیم اعمالمون رو محاسبه کنیم بهتر می تونیم خودمون رو برای سفر آخرت آماده کنیم بدونیم که جایگاه اصلی ما کجاست و به قول دوست عزیز که میگه همیشه از خودت بپرس برای چی آفریده شدی؟ اگه بتونیم پاسخ این سوال رو به روشنی درک کنیم به مراتب بالایی از ایمان می رسیم که همه ی ما تشنه ی ایمان واقعی هستیم و خودمون بی خبریم چه خوبه که به جای اینکه آخر سال اعمالمون رو محاسبه کنیم هر شب از خودمون این سوالا رو بپرسیمو در رفتارمون تجدید نظر کنیم از سال گذشته و رفتارمون عبرت بگیریمو برای آینده برنامه ریزی کنیم بدونیم که رسیدن به اهداف بالا کار سختی نیس اراده خیلی مهمه و یادتون نره که خواستن توانستنه امیدوارم در سال جدید سبز و خرم باشید و در هر کجا که هستید اول سلامتی و بعد موفقیت داشته باشین

در آخر این جمله رو تقدیم می کنم به تمامی خوانندگان عزیز این وبلاگ که اگه به محتواش خوب فکر کنید شاید تو خیلی از موارد تلاشتون مضاعف بشه

((اگر خدا آرزویی رو در دلت نهاد بدون تلاش رسیدن به  اون رو در تو دیده پس خودتو دست کم نگیر ))

سعادت، سلامت، سُرور، سرورى، سالارى، سرافرازى و سربلندى را که برگزيده ترین "هفت سين" سال است، برایتان آرزومندم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 22:41  توسط زعفرون  | 

1-يکي از بهترين روشهاي ابراز دوستي، هديه‌دادن است.
2-پيامبر اعظم(ص)‌فرمودند: هديه گوش و چشم و دل را از کار مي اندازد. پس براي رفع کدورتها و کينه‌ها و حسادتها به هم هديه بدهيم.
3-امام علي(ع): به کسي که به تو هديه نمي دهد، هديه بده.
4-حضرت امام صادق(ع): هديه سه گونه است: هديه جبراني، هديه رشوه اي و تملق آميز و هديه به خاطر خداوند.
5-ميهمان هديه‌اي از طرف خداست.
6-عيدي گرفتن ها و جوايز دوران کودکي و تحصيل يکي از فراموش نشدني ترين خاطرات زندگي همه ماست.
7-عزيزان خود را با يک هديه کوچک غيرمترقبه شاد کنيم.
8-چند بهانه براي هديه دادن: روز مادر، زن، دانشجو، جانباز، معلم؛ هنگام عيادت از بيمار، بعد از برگشت از سفر، موفقيت علمي و ورزشي يک دوست، عيد غدير، روز تولد و ...
9-هديه خوب، هديه‌اي است که به کار هديه‌گيرنده بيايد.
10-مهريه، يک هديه واجب از طرف شوهر به همسرش است؛ با مهريه‌هاي سنگين، عنصر عاطفه را از هديه نگيريم و آن را به بدهکاري مالي تبديل نکنيم.
11-چند هديه مادي: يک شيشه عطر، شيريني، ميوه محلي، عيدي و ...
12-چند هديه معنوي: پند و اندرز، سخنان حکيمانه، کتاب و مجله، ابراز عشق و
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 12:4  توسط زعفرون  | 

سلام بر همگي يه مدتي هست که متاسفانه اجتماعي نوشتن رو گذاشتم کنار چون ديدم به مزاج خيليا سازگار نيست مطالب متنوع از موضوعات مختلف رو مي ذارم تو وبلاگ ولي احساس مي کنم به پاي اون دس نوشته هام نمي رسه چن روزه تو نخم يه چي رو سوژه کنم  گفتم چه چیزی بهتر از جریان چراغ نفتی قدیمی به قول قدما (تریک) این والا جریانش برا خودمم سواله گفتم نظر شما رو هم بدونم بد نیست یه روز صبح زود دیدم یکی مث طلبکارا در میزنه گفتم خدایا کدوم آدم نادونیه این وقت صبح اومده ما رو از خواب ناز بیدار کنه حالا که رفتم زن همسایمونه گمونم سلام کرد دقیق یادم نیست من بین خواب و بیداری بودم گفت : شما تریک قدیمی تهه؟ گفتم تریک چیه دیگه نشنیدم تا حالا گفت برو به مامانت بگو بیاد مامانم اومد ازش پرسید مامانم گفت نه ما نداریم ولی شاید خونه ی مادر بزرگم اینا باشه برا چی می خوای ؟ گفت می خوام نگه دارم چیز  خوبیه شاید یه وقتی به درد خورد مامانم گفت باشه می پرسم حالا اگه داشتن خبرت میدم کلافه به نظر می رسید من که سر تا پاشو همش علامت سوال میدیدم بعد گفتش که ها یادم رفت نگاه کن اگه میدون جرمنه می خوام یا میدون انگلن گفتم خدا میدون جرمن چیه دیگه حالا که خوب فکر کردم فهمیدم هاااااا این احتمالا باید یه وسیله ای باشه که ساخته ی آلمانه حالا این به جایی که بگه made in Germany میگه میدون جرمن خندم گرفته بود شدید ولی به روی خودم نیوردم تا راهیش کردیم رفت خواب از سرمون پرید دیگه پرسیدم مامان چیه این تریک وسیله ی چیزیه؟گفت چراغ نفتی قدیمیه یه چی مث فنر گفت نمی دونم برای چی می خواد گفتم بااااا بده بش اگه هست تا بره این انگار نرمال نیست تو این دور و زمون صبح شفق میاد سراغ چی میگیره؟چیز به درد نخور خلاصه که ما نداشتیم بش بدیم دیگه پرسیدیم خونه ی مادر بزرگم دو تا داشتن قرار شد زنگ بزنیم که بیاد ورداره ببره تا دو روز بعد یکی از آشناهامون دوباره آمارشو گرفته از خونه ی مادر بزرگم اونا هم تعجب کردن جریان چیه که همه گیر اینن که دیگه فهمیدیم جریان چیه می گفتن هر کی این چراغ نفتی قدیمی با مارک ساخته ی انگلیس یا آلمانو داشته باشه نمی دونم 12 یا 13 میلیون می خرن ازش کلی خندیدیم میگیم خدایا چه دنیایی شده کی می خواد سر ما رو کلاه بذاره حالا مادربزرگم این چراغ نفتیا رو چسبیده  از طلاهاشم بیشتر هواشونو داره وسیله ای که آدم نمی دونه از بس جا گیر و بلااستفادن چی کار کنه باهاشون حالا کلی واسه خودشون برو بیا دس و پا کردن اتفاقا یکی از اونا میدون جرمنه من خودم مارکشو دیدم من که میگم بابا شایعس بی خیال شین این همه آبرو ریزی نکنین البته باید بررسی کرد که واقعا چیز ارزشمندی تو ساختار این وسیله هست که بخواد این همه قیمت بیاره براش حالا ما که از خدامونه شاید ما هم هزار تا تومن کاسب شدیم خدا رو چه دیدی؟نظر شما چیه شما هم شنیدین از این برنامه ها اگه کسی رو می شناسین خریداره یه ندایی بدین ممنون میشیم 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 22:18  توسط زعفرون  | 

قرآن 600 صفحه است ، 600 تقسیم بر 30 روز می شود 20 صفحه در هر روز 20 تقسیم بر 5 وعده نماز می شود 4 صفحه به نسبت هر نماز اگر بعد از هر نماز فقط 4 صفحه بخوانیم انشالله در هر ماه یک بار قرآن را ختم خواهیم کرد
به نظر شما چی باعث شده که فرصت همچون سعادتی را از دست بدیم ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 18:28  توسط زعفرون  | 

مردی واسه اصلاح سر و صورتش رفت  آرايشگاه
مرد و آرایشگر با هم شروع به حرف زدن کردن
اونا درمورد موضوع ها و مطالب مختلف صحبت کردن
وقتي به موضوع ((خدا)) رسيد
آرايشگر گفت: من باور نميکنم خدا  وجود داشته باشه
مشتری پرسيد: چرا باور نميکنی؟
آرايشگر جواب داد:
کافیه به خيابون بری تا ببينی چرا خدا وجود نداره
به من بگو اگه خدا وجود داشت اين همه مريض می شدن؟ بچه های بی سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت نبايد درد و رنجي وجود داشته باشه!
نميتونم خدای مهربونی رو تصور کنم که اجازه ميده اين همه درد و رنج و جود داشته باشه
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نميخواست جر و بحث کنه
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بيرون رفت
به محض اينکه از مغازه بيرون اومد
مردی رو ديد با موهای بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بودbrمشتری برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد
و به آرايشگر گفت:
ميدونی چیه؟ به نظر من آرايشگر هم وجود نداره
آرايشگر گفت: چرا همچین حرفی ميزنی !؟
من اينجام.من آرايشگرم
همين الان موهای تو را کوتاه کردم !
مشتری با اعتراض گفت: نه. آرايشگر وجود نداره
چون اگر وجود داشت. هيچکس مثل مردي که الان بيرونه با موهای بلند و کثيف و ريش اصلاح نکرده پيدا نميشد
آرايشگر: نه بابا ! آرايشگر  وجود داره موضوع اينه که مردم به ما مراجعه نميکنن
مشتری تائيد کرد: دقيقا نکته همينه
خدا هم وجود دارد
فقط مردم بهش مراجعه نميکنن و دنبالش نميگردن
واسه همينه که اين همه درد و رنج تو دنبا وجود داره
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:44  توسط زعفرون  | 

متاسفانه قسمت نشد شب یلدا رو خدممتون تبریک عرض کنم چه بسا که امسال خاطرات خیلی بدی از این شب تو ذهنمون موند که دیگه دل و دماغ اومدن به نت و پست جدید فرستادن و نداشتم نمی دونم چه حکایتی شده که دیگه از روزای بارونی و سرد زمستونی خبری نیست در هفته ی دوم دیماه به سر می بریم ولی بوی زمستون به مشاممون نمی خوره بارون که حالا چن ساله که از دلمون حروم شده تو کف همون نم نمشون موندیم چه برسه به تگرگ و به قول قدما سنگ باروووون حالا همین سوز و سرمای زمستون رو هم حس نمی کنیم زیاد شدن دمای هوا نسبت به پارسال اونم تو این ماهها برای هیچ کس مستتر نیست پشت همه ی این نشونی ها حس نمی کنید یه جریانی باشه ؟ نمی خوام بد به دلتون را بدم ولی  حادثه ی سونامی رو اگر بررسی کرده باشین خیلی از علائمش در مورد شهر ما صدق می کنه من ویدیوئی از سونامی رو در یکی از شبکه های ماهواره ای دیدم که بد نیست شما هم  مختصری از اون رو بشنوید زلزله های پی در پی بعد از اون آب دریا قرمز شد البته این بر اثر آتشفشانهایی بود که در اعماق آب رخ داده بود بعد از یک مدت زمان محدود آب دریا سبز شد چون به زبان عربی داشت توضیح می داد متوجه نمی شدم چی داره میگه فقط از زیرنویس انگلیسیش یه چیزایی رو فهمیدم علت سبز شدن آب رو هم نفهمیدم بعد زلزله هایی زیر آب رخ داد که تخته سنگ هایی که زیر آب بود از هم شکافته شدند بر اثر همین مقدار زیادی از آب ساحل پیشروی کرد و در شکاف این تخته سنگ ها قرار گرفت نشون می داد که مردم می رفتن ببینن آب دریا چی شده که عقب نشینی کرده بعد از حدود 40 دقیقه دوباره بر اثر زلزله در زیر دریا اون شکافا به هم چسبیدن و موج های بلندی بوجود اومد و اونجا بود که آب در یک چشم به هم زدن با سرعت 700 کیلومتر در ساعت پیشروی کردو تمام شهر رو به هم ریخت جمعه یه سر رفته بودیم شناس اون قسمتا موجایی رو دیدم که به رنگ قرمز بودن البته خیلی وقته از دریانوردا می شنویم که خیلی از جاها تو دریا آب به رنگ قرمز دیده میشه به نظر شما قرمز شدن آب دریا و هم چنین دمای هوا در این روزای زمستونی زلزله هایی که مکرر اتفاق افتاد و در حال حاظر که ازشون خبری نیست و خیال ما راحت شده نباید علت این ماجراها رو پیدا کنیم؟ در خیلی از مجلات و مقالات دیدم که مسوولین میگن قرمز شدن آب دریا برمیگرده به پدیده ی سمی خوبه باز اسمشو پدیده گذاشتن ولی حدودا یک ماه پیش اخبار استان اعلام کرد که این برمیگرده به جلبک های قرمزی که در اعماق دریا وجود دارند کی می تونه همچین مطلبی رو توجیه کنه ؟ جلبکی که حد اقل در عمق 200متری از سطح آب هست چه حجمی از آب رو اشغال کنه که قرمزی حاصل از اون در سطح آب به چشم بخوره من که هر چی فک می کنم نمی تونم این یکی رو دیگه باور کنم این مسخره ترین دلیلی هست که تا به حال به گوشم زده بعدها از اون به پدیده ی سمی یاد کردن ولی من فکر میکنم با توجه به آتشفشان هایی که در قسمتهایی از خلیج ما موجود هست احتمال داره این دما و این پدیده برگرده به فوران اونها اونم در دل آب
چند روز پیش تو تلویزیون شبکه یک دیدم یه آقایی داشت در مورد سونامی صحبت می کرد حتی از زلزله های مکرری که در ژاپن رخ میده می گفت مردم ما نباید در مقابل این سوانح و حوادث طبیعی احساس ضعف کنند باید مثل مردم ژاپن با خونسردی و هوشیاری با این خطر مقابله کنند و کنار بیان حالا کدوم آدم عاقلی میاد استحکام ساختمانوی کل کشور ما رو با ساختمونای ژاپن مقایسه کنه مرد حسابی بر اثر یه زلزله ی 6 ریشتری بم زیر و رو شد هزاران نفر آدم مردن ولی حتی اگه یه زلزله ی 8 ریشتری بزنه به ژاپن مردم فقط وسایل شخصی و دم دسشون رو نیگر می دارن که جابجا نشه ساختمونا حتی یه ترک کوچیک هم بر نمی داره کی می تونه این قیاسای مسخره رو به ذهن بسپاره؟به هر حال چیزای زیادی در مورد این مسائل تو ذهنمه ساعتهایی از روز بش فکر می کنم مطالب مختلفی رو در موردش می خونم دلم آشوب کرده میگم نکنه سونامی تو راه باشه تازگی ها از یکی از آشناها شنیدم میگن ماهی نخورین که احتمال داره موادی از همین پدیده ی سمی کذایی وارد آب شه و ماهی ها از آب تغذیه کنند و از راه خوردن ماهی ها مشکلاتی رو برای ما بوجود بیاره ؟ من تا اون جایی که مطلعم تا حالا موردی پیش نیومده که اخیرا" کسی بر اثر خوردن ماهی مشکلی براش پیش بیاد البته اگه اینطور باشه مشکلات زیادی متوجه تمامی مردم منطقه ی جنوب و ما هستش چه بسا که شغل اکثریت مردم ماهیگیریه و اگه همچون مطلبی صحت داشته باشه نون از دهن بخش کثیری از مردم می یفته امیدوارم این قضیه در حد یک شایعه باشه از تمام کسانی که این پست رو خوندن تقاضا دارم تمام فرضیه هایی که در مورد این مطلب دارن چه زلزله های اخیر چه پدیده ی سمی و چه در مود نخوردن تغذیه ی آبی ممنون میشم نظراتتون رو بشنوم سعی می کنم در پست بعد یک جمع بندی از این بحث به تصویر بکشم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:0  توسط زعفرون  | 

سلام خوبین همگی ؟ مث اینکه کسی نتونست راز پست قبلی رو کشف کنه مث خودم که به نتیجه ای نرسیدم حالا یه سوال دیگه که دوس دارم همه نظرشونو بگن چون وقتی ازتون نمی گیره ولی خیلی جالبه
سوال اینه : اگه یه خودکار دسستون باشه و فقط به اندازه ی یه کلمه رنگ داشته باشه شما تو اون یه کلمه چی می نویسین ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 21:32  توسط زعفرون  | 

 

اول رو صفحه  فضای خالی پست کلیک راست کنید بعدش گزینه SELECT ALL رو بزنید تغیرات رو مشاهده می کنید ببینید کسی می دونه جریانش چیه خیلی روش فک کردم ولی نتونستم به نتیجه ای برسم هر کی فهمید جریان چیه بگه ممنون میشم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 12:14  توسط زعفرون  |