تبليغاتX
زعفرون
وبلاگ فرهنگی-اجتماعی - انتقادی
چون عید قربان نزدیکه در ابتدا خواستم اولین پست رو رو این مبحث بنویسم در گذشته یعنی تا 3 یا 4 سال قبل به نظر من مراسم عید خیلی با شکوه بر گزار می شد و ارزشمند ترین چیز این بود که در روز عید همه اونایی که از هم خصومتی به دل داشتند میرفتن و حلالیت می طلبیدند ولی حالا چی ؟ یه نیم نگاه به دور و ورمون بندازیم تمام دغدغه های روز عید شده اینکه چه جور لباسی بپوشیم کدوم شیرینی رو تهیه کنیم تو سفره ی روز عیدمون چن قلم غذا باشه به هر بچه ای چقد عیدی بدیم که جلوی فلانی کم نیاریم خبری هم از اون حلالیت طلبیدنا نیست تازه خیلی از دعواها در همون روز اتفاق می یفته باور ندارین
یادم نمی یاد دقیقا کدوم عید بود ؟ صبح زود زنگ زدم به دوستم که عید رو بهش تبریک بگم صداشو که شنیدم صداش گرفته بود گفتم چیزی شده ؟ ناراحتی؟ گفت نه چیز مهمی نیست بعد از اصرار زیاد ازش خواهش کردم که بگه جریان چیه ؟ می دونین چی گفت؟ گفت بابام که رفته برا نماز عید گویا تو سخنرانی در مورد لباس دخترا ئ این جور برنامه ها حرف زدن حالا که از مصلا برگشته بهمون گفته حق ندارین این لباسای آستین کوتاه رو بپوشین در صورتی که چادرامونم مناسبه این رو که میگم خودم از عقایدش واقعا آگاه بودم که اون آدمی نیست که لباسی رو بپوشه که بیرون از خونه مایه ی جلب توجه باشه خلاصه که کلی گریه کرده بود می گفت من با یه ذوق و شوقی این لباس رو دوختم حالا نباید بپوشمش تازه الان نمی دونم کدوم لباس رو باید بپوشم خلاصه که اول صبحی کلی کز کردم هر چند که کار خاصی از دستم بر نمی یومد که براش انجام بدم (البته تو دلم اون ملایی که همچین فتوایی رو داده نفرین کردم ) یکمم بهش دلداری دادم گفتم حالا زمین که به سقف نرسیده یه چیزی بگی  بپوش تموم بشه بره حالا واقعا حرف من به ملاهایی که میرن بالای منبر و در روز عید بین این همه جمعیت همچین حرفایی رو می زنن که در مردم این تعصبای بیجا رو بوجود بیارن واقعا این گناه نیست که در ده ها خونه همچین اتفاقایی بیفته رو حساب همین حرف حالا جالب اینجاست که وضعیت اجتماعی خونواده ی خودشون ( ملاها)اون رو در نظر نمی گیرن واقعا در روز عید مردم کنگ وقتی میرن تا وحدت خودشون رو برسونن در مصلا اونایی که سخنرانی می کنن نمی تونن حرفایی رو بزنن که به فرهنگ جامعمون کمک کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی دونم تا کی باید سر همین تعصبای بیجا حق خیلی از دخترا پایمال بشه نمیگم نباید جلوی دختری که روز عید با آستین کوتاه و چادر نازک راه می یفته تو کوچه و خیابون رو نگرفت اما این جوری ؟؟؟؟؟؟؟؟ این راهشه فکر نمی کنید این دختر اگه وارد محیطی بشه و احساس استقلال کنه و چش همون بابا شو از دور ببینه ممکنه برای خالی کردن عقدش 100 تا کار دیگه انجام بده هر چند که این در مورد دوست عزیز من صادق نیست خیالتون راحت و اینم بگم که برای من تجربه شده که این تعصبای نا بجا هیچ جوره نمی تونن نتیجه ی مثبت داشته باشند هیچ جوره نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 7:55  توسط زعفرون  | 

با عرض سلام خدمت شما و تمامي همشهريان گرامي
راستس من دس به قلمم خوب نيست فقط لازم دونستم چيزايي که هميشه تو ذهنم بوده و آزارم ميداده در مورد شهر کنگ ، حق دخترايي که جلو چشم داره پايمال ميشه و بيشتر در مورد وبلاگايي که تازگي ها دارن راه مي ندازن و خوب يا بد دارن توش مي نويسن البته وبلاگ يک محيط شخصيه هر کي هر چي دلش خواست مي تونه بنويسه البته به نظرمن تازگي ها يکم حد و حدود رو نا ديده گرفتن واسه همين لازم دونستم نظر همشهريان محترم رو بدونم و واقعا بدونم کجاي کارم واقعا کيا در مورد خودشون ادعا دارن کيا واقعا واسه پيشرفت شهر دل مي سوزونن مي خوام اينارو بدونم سوالات زيادي ذهنم رو مغشوش کرده که اميدوارم با همکاري تمامي شهروندان گرامي تمامي علامت سوال هايي که بالا سرم موجوده از بين بره و خيلي چيزا روشن شه راستش من به قول بعضي ها لحن حرف زدنم تنده ولي شما به بزرگي خودتون ببخشين چون که من يه مقدار رک حرف مي زنم اميدوارم در اين راه به بيشتر فرهنگي کردن شهرم حتي خودم به کمک تمامي شما گام مثبتي رو بر دارم اميدوارم
 
 اگرروزي دشمن پيدا کردي بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي ،اگر روزي تهديدت کردند بدان در برابرت ناتوانند ، اگر روزي خيانت ديدي بدان قيمتت بالاست ، اگر روزي ترکت کردند بدان با تو بودن لياقت مي خواهد (و من الله التوفيق )

حمايت از حقوق ديگري شريف ترين وقشنگ ترين کار آدمي ست.اگر شرط بقاي من فناي ديگري باشد در آن صورت خواهم گفت مرگ برايم عزيزتر از زندگي ست.

جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 7:53  توسط زعفرون  |