تبليغاتX
زعفرون
وبلاگ فرهنگی-اجتماعی - انتقادی
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روزو روزگار خوش است
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر
وجواب دو رنگی را باکمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
وبرای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
وازآسمان درس پاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند...
و در آخر

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

مواظب افکارت باش آنها تبديل به کلمات مي شوند. مواظب کلماتت باش آنها اعمالت مي شوند. مواظب اعمالت باش آنها عاداتت مي شوند. مواظب عاداتت باش آنها شخصيتت مي شوند. مواظب شخصيتت باش آن سرنوشتت مي شود


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:56  توسط زعفرون  | 

سلام بر تمامی همشهریان گرامی ضمن تسلیت به مناسبت ماه محرم
این پست رو دارم برا کسی می نویسم که بویی از انسانیت نبرده فقط می تونم بگم آشغالی بیش نیس کاش همچون آدمایی از رو زمین ریشه کن بشن اینو دارم از ته دل میگم واقعا آدم باید خیلی بی معرفت باشه که ناموس مردم رو به بازی بگیره و مطمئن باشین که خدایی هم هس و یه روزی می رسه که یکی همین کارو با ناموس خودش بکنه فقط اگه هر آدمی یه ذره احساس تو بدنش باشه فقط واسه یه دیقه خودشو بذاره جای این بانوی فعال و دلسوز شهر که بعد از این همه خدمت حالا این جوری با آبروش بازی کنن بخدا گناهه اینا همه حق الناسه که خدا ازتون نمی گذره منم نفرینت میکنم که یه روزه برسه که ۵  وعده ی روز آرزوی مرگ کنی ولی خدا جونت رو ازت نگیره اما نمیگم ناموست به باد بره چون اونا واقعا گناهی ندارن کاش این پشیمونی درس عبرتی باشه برای همه ی کسانی که می خوان تو نت مسخره بازی راه بندازن بدونید که روزی می رسه که شناخته بشین و از رو سیاهی نتونین تو خیابون سر بلند کنین خدا ازتون نمی گذره حتی اگه به پای کسی که این جوری آبروشو بردین بیفتین

حالا اومدی میگی که این عکس زشتو زعفرون برامون ایمیل کرده و خواهش کرده که نشون بدین واقعا که خیلی بچه ای بیشتر از اینا باید به ذهنت می رسید  حیف درسی که خوندی آبروی هر چی باسواده رو بردی واقعا خدا اگه یه نعمت رو لایق آدم ندونه خیلی زود ازش می گیره اینو همیشه یادت باشه

 تف به شما بیادمردی بیا ثابت کن  همه می دونین که خانم قاسمی سرور ماست و من هیچ وقت همچین کاری نمی کنم تازه این عکس کیفیتش خیلی کمه من استاد فوتوشاپم یه روزی عکس خواهر و مادرت به دسم برسه می دونم چه جوری فوتوش کنم اینم مث همون نظریه که به نام فریده قاسمی تو وبت نوشتی همین جا به همه اعلام می کنم که این یه نظر ساختگیه توسط همین آشغال خانم قاسمی هیچوقت همچین دعایی رو برای همه ی مردان کنگ نمی کنه  خیلی مراقب خودت باش که تا هر روزی که برسه انتقام میگیرم ازت حالا میبینی اشک امونم نمی ده  البته این اشکیه که می خواد به همه بفهمونه که واقعا برا چی باید یه مسلمون با هم مذهبی که جای خواهرش رو داشت همچین کاری بکنه بخدا داغون داغونم واقعا چه چیزی ارزش این کار و داشت فقط ازت می خوام همینو بیای بگی چی ؟

از همه ی همشهریان خواهش می کنم که از این جریان عبرت بگیرن و یکم به خودشون بیان و فرهنگ درست استفاده از نت رو یاد بگیرن و هیچوقت بازخواست روز قیامت رو فراموش نکنن و از زحماتی که تو وبلاگا می کشن اگه رو این هدف پایبند باشن که حدود رو رعایت کنن حق و حقوق رو پایمال نکنن  و بتونن با همفکری شون گره از مشکلات جامعه باز کنن ( که این شخصیت وجودی آدم رو می رسونه )تا اگه شناخته شدن وبلاگشون مایه ی افتخارشون باشه نه این که مجبور باشن از شرمندگی این حقیقت رو انکار کنن  
در اینجا جا داره یکی از  از دس نوشته های با ارزش یه دوست خوب و با مرام رو به تمامی آدمایی مسلمونایی که می یان تو این وب تقدیم کنم هر چند که این وبلاگ رو لایق همچون شعر پر محتوایی نمی دونم تشکر میکنم ازت از این که قابل دونستی فقط بگم که این وب متعلق به شماس 

اي جوان باش با قران                        تا تو شوي جاويدان             

نگيري راه شيطان                             آخر شوي پشيمان

راه قران چنين است                          اين جننت نعيم است

 راه شيطان چنين است                     اين جهننم لعين است 

مشو غافل از اون دنيا                        حسابي هست و ميزانها

تو گر خواهي شوي پيروز                   بکن توبه تو از امروز

که مرگ حق است                            و آن دنيا مکان ماست

وحيوانها چرا باشيم تک وتنها             خدا خواهيم وقران را
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:11  توسط زعفرون  | 

سلام در اين پست مي خوام يه موضوع جالب که در بين پسران موتورسوار سبک  شهرمون شايع هست و البته برا خيلي ها جاي تعجبه بگم 

عرضه داری یه روز ظهر بعد ساعت ۱۲.۲۰ که مدرسه ی دبیرستان با راهنمایی تعطیل میشه از امتداد خیابون شهرداری تا فلکه ی ساعت رد شو سرسام میگیریتازه یه چیزای عجیب غریبی هم می بینی که دیگه مونده ۲ تا شاخ بالا سرت سبز شه می تونم با جرات بگم ۷۰٪ موتورایی که تو این زمان هی میرن هی می یان دنبال مقصد یا کار خاصی نیستن حالا خدا خیر بده به این خطای اعتباری که اومد تا اینا بگیرن دس به کلاسشون اظاف شه حالا شایدم گوشی اسباب بازیه یا هم گوشی بدون سیم کارتهالله اعلم

واقعا برا چی پسرا باید دور بزنن برن بیان یه دلایل متعددی می تونه داشته باشه که در اینجا اونا رو به۴ گروه عمدا تقسیم می کنم

گروه اول: واقعا اونقدرا بیکارن که از بیکاری تا حول و هش ساعت ۱۲ خوابن ۱۲ بیدار میشن  انگار می خوان یه کار واجبو انجام بدن  کم کم خودشون آماده می کنن تیپ می زنن و هدفون می ذارن تو گوششون با یه موتور تقریبا های کلاس با چندین (۳ الی بیشتر) سرنشینمث خودشون (موندم چطور جا می گیرن) می یان خودشونو میرسونن به مقصد  دور میزنن و هدفشون فقط اینه که مزاحمت ایجاد کنند خیابون و شلوغ کننسر و صدا را بندازن  البته ناگفته نماند بنزین زیاد دارن واسه همین دلشون نمی سوزه البته جالبه که پول تو جیبیشو نو باباشون میده

گروه دوم: آدمای قلدر به ظاهر با غیرتی که سرشون درد می کنه واسه دعوا می یان  دور می زنن که ببینن کدوم پسر قصد مزاحمت برا دختر داره که بزننش

گروه سوم: پسرای خیلی سبکی که دیگه هیچ چی براشون مهم نیس نه آبروشون نه شخصیتشون البته مهمترین عامل می تونه عقده ای بودن با کمبود محبت به اونا باشه  علاوه بر اینکه پلاس بازی در می یارن بعضی موقعها بدرقم میزنه به کلشون موتورو گاز میدن انگار که تو هوا دارن حرکت می کننیا هم تکچرخ میزنن طوری که لامپ عقب موتورشونو می مالن به کف آسفالت که بشکنه  و هر روز باید پول بد ن نوشو بخرنیا هم  اونقدرا آروم میرن همین که به دختر رسیدن  مطلک میگن به دختر 

گروه چهارم : حالا جدیدا بعضی پسرا ابتکار به خرج میدن  می یان همونجا موقعی که دانش آموزا می خوان تعطیل شن وای میسن دم در مدرسه ترافیک راه می ندازن که مثلا اومدن دنبال خواهراشونو .... جالبه که خبری هم نیس فقط می خوان اونجا زاغ چوب بزنن یه نیم ساعتی وای میسن خلوت که شد دیگه میرن خوبه بنزینم مصرف  نمیکنن

البته گروههای مختلف دیگه ای هم وجود داره که البته کم خطرتر از این ۴گروهند

بابا خجالت بکشین بدویین دنبال بازیتون کسی نیس بگه مگه شما کارو زندگی ندارین ؟ مگه خودتون خواهر ندارین که مزاحم دختر مردم میشین ؟ اصلا اینکاره که شما می کنین؟باید ۲ تا پلیس چم پلاهک تر از خودتون ( البته اکثرشون) اونجا در مدرسه وایسوونن که با باتون بیفتن به جونتون اگه رد شدین یا هم بابت رعایت نکردن قوانین بهتون گیر بدن جریمتون کنن  ؟ البته اینا خودشون دس هر چی سبکه رو از پشت بستن بازم میگم استثتا هم هس  البته همه ی این تقصیرا گردن پسر نیس ترجیح میدم کسی که از نظر من تو این راه میشه گفت مقصره رو تو پست سخن من با شهردار  در آینده معرفی کنم و در موردش صحبت کنم

نتیجه ی اخلاقی : به نظر من می دونین وقت ازدواج برای پسر و دختر فرا رسیده

موقعی که پسر عاقل شه و نیازی به این نداشته باشه که دورمدرسه ی دخترا بزنه  در مورد دخترم باید بگم دختری عاقله که تو محیط بیرون نیازی نداشته باشه که تیپی بزنه یا از خودش رفتاری نشون بده که مایه ی جلب توجه باشه البته شرطای دیگه هم هست من در مورد موضوع مورد بحث فقط شرطشو گفتم پس پسرایی که می یاین از بیکاری دور مدرسه چرخ می زنین مراقب باشین که آیا این دور زدن بی خود و بی جهت ارزش اینو داره که خیلی ها فکر کنن که هنوز شما اونقدرا که باید و شاید برای خودتون و مهمتر از همه وقت و شخصیتون ارزش قائل نباشین  و با این کار به همه ثابت کنید که شرایط لازم برای شروع یک زندگی آبرومند و جدیدی رو ندارین

راستی یه سوال که از همه میخوام جوابشو بدن خصوصا پسرا

برا چی پسرا رو موتور یکی از دستاشونو می ذارن پشت کمرشون البته حالت معمولیش دو تا دسته که قفل می کنن اما این یکی رو واقعا می خوام بدونم دلیلش چیه؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:48  توسط زعفرون  | 

از کجا امده م؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟؟ به کجا میروم اخر؟ نه نمایی وطنم

ای خدا بشنو تو صدای من .منم بنده تو.تویی همدم من .بذار بگم از غم کم که تو دله همه زده کره .شکسته نفسه از قسته هست که بدونی تنها نیستی تو ببین.این درد منه تنها نیست تو بشینو.نگاهی بنداز به زمین.من غریب.اسیر.بپذیر.ای خدا دستم بگیر آزاد کن از این زندون کبیر.آره مشکلات زده بد به سرم .کاش میشد همه چیزو به زبون بیارم.یا که از یاد ببرم.دلم میخواد بگه بگه که  بره به جای که کسی نباشه.آروم اما نه مثل زلزله.

ای خدا خستم.منو برسون به

خودت

آره برسون

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:19  توسط زعفرون  | 

سلام بر همگی این پست رو یکی از دوستای خیلی خیلی خوب من نوشته راستش من خودم که خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم شما هم بخونین فقط برا مقدمه می تونم بگم :

 واقعا برا چی باید خونواده و در حقیقت پدر خونه طوری برخورد کنه که آدم روزی ۵ وعده سر نمازایی که می خونه آرزو کنه که کاش یتیم بودم یا اصلا به دنیا نمی یومدم ؟ واقعا چرا؟

مي خواستم توي اين پست شما رو با آدم هايي آشنا كنم كه وجودشون واسه جامعه غير از ضرر چيز ديگه اي به همراه نداره .

اجازه بدين از خصوصيات اين افراد براتون بيشتر بگم تاما وشما با حسنات زيباي اونا بيشتر آشنا شيم.منظورم آدمهايي كه تو بچه گي نتونستن اون جور بايد و شايدحرف خودشونو درست مطرح كنن يا واقعا محيط باعث شده كه اونا اينجوري بشن ولي حرف من راجع اونايي كه خودشون مي دونن مرض دارن ولي به جاي اينكه دنبال درمان باشن دنبال اينن كه چه جوري كمبود گذشته شونو سر بقيه وبخصوص اطرافيانشون خالي كنن.

مشخصات:اين جور افرادفقط ميتونن با كسايي ارتباط برقرار كنن كه قدرت تفكرشون از خودشون كمتر باشه(افرادمنگل)وفقط هم از اونا خوششون مياد مي خواين بدونين چرا؟

چون فقط جولوي اين افرادميتونن بگن ها ماهم آدميم چون يه آدم سالم به اراجيف اونا گوش نميده.اين افراد عقده اي هميشه توي حرف زدنشون اگه دقت كنيد همش ميخوان طوري وانمود كنن كه اره ما هم هستيم بيشتر از كلمات قلمبه سلمبه استفاده ميكنن.كسايي رو كه از خودشون بالاتر ان(از لحاظ فكري و اجتماعي)قبول ندارن و هميشه مي خوان ديگران رو تضعيف كنن چون فكر مي كنن باتضعيف بقيه خودشون مي تونن جاي اونا رو بگيرن.

خوب حالا مي خوام ببرمت تو دنياي تصورات

حالا تصور كن(اگه حتي تصور كردنش سخته) همچين آدمي با اين مشخصات چند صفت ناز و ماماني ديگه هم به حسناتش اضافه بشه(. واي خدا چي ميشه................؟؟؟؟؟!!!)

اگه اين آدم مغرور،خودخواه،خود دوست،كم جنبه وكم ظرفيت باشه.(واي سرم درد گرفت حتما الان داري همين جمله رو ميگي ولي خسته نشوهنوز به جاي حساس تر نرسيدي تازه قضيه داره جالب ميشه فقط بشين و بخون)

حالا تصور كن اين آدم ازدواج كنه.(حتما الان با خودت ميگي واي............... مگه همچين كسي هم وجود داره)

من ميگم اره عزيزم وجود داره من يكي رو ميشناسم كه توي همچين خانواده اي گير افتاده البته گير كه چه عرض كنم خدا خواسته گير بيفته چون فرزند خونواده است باباش همچين آدمي يه كه حالشو واستون شرح دادم البته لازم به ذكراه كه بگم مامانش يه فرشته است (صبر كن دليل دارم كه ميگم يه فرشته است)مامانش يه فرشته است كه از آسمون نازل شده تا بچه ها شو سالم تربيت كنه مامانه واسه خاطر بچه هاش چندين ساله كه داره تحمل ميكنه به خدا هر كي جاي مامانه بود تا حالا يا سكته زده بود(دور از جون مامانه)يا خودكشي كرده بودولي به خدا خيلي مرده از بابااه مرد تره چون بچه هاشو طوري تربيت كرده كه اصلا نمي تونن شبيه باباشون باشن ولي دلم به حال دخترشون ميسوزه چون داره توي يه اجتماعي زندگي ميكنه كه حرف حرف مردمه و بس يعني اگه مي خواي تو ي كنگ آدم خوبي باشي بايد حتما مامانت ،بابات، داداشت،خواهرات همه بايد طاهر و پاك باشن مثل خود مردم(مزاح بود به دل نگير)وگرنه چون تو داداشت معتاده پس حتما خودت هم بايد بدترين دختر باشي چرا واقعا چرا بايد ما آدم هارو از روي باباهاشون،ماماناشون تشخيص بديم اگه ميگيم دختر فلاني چه طوريه ؟مي گن عالي مگه نمي دوني اون دختر آقاي .... اينه .چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه اون دختر بيچاره خودش آدم نيست مگه خودش شعور نداره مگه درك نداره كه بايد درك اون رو از روي درك اطرافيانش سنجيد چرا ما همه رو از یه چشم می بینیم؟؟؟ ؟چرا ما بايد شخصيت يه دختر رو زير سوال ببريم چون كه باباش بده؟ مگه نميشه يه دختربا يه باباي بد رشد كنه ولي خودش پاك بمونه؟مگه نميشه يه دختر توي بهترين خانواده(از لحاظ فهم و انسانيت)زندگي كنه ولي خودش بويي از پاكي و انسانيت نبره ؟من ميگم بله ميشه .خودتون هم اگه يه كم فكر كنين ميدونين كه اره ميشه.پس چرا ما بايد از ظاهر افراد قضاوت كنيم؟چرا چرا؟ يكي بياد به من بگه چرا ؟كيه كه بگه چرا اين جوريه؟

البته اينو واستون بگم توي كنگ اين قضيه بيشتر مشهوده شايد به خاطر اينه كه شهرمون كوچيكه ولي به خدا اين شهر كوچيك هم ميتونه بهترين شهر ايران بشه اگه ما آدمهاي كنگ عقيده هامونو عوض كنيم و بشيم بهترين مردم هاي ايران مطمئن باش كه كنگ ميشه بهترين شهر ايران.

به نظر من اين جور آدما مثل يه آفات ان كه اگه بيفتن به جون يه مزرعه همشو مي خشكونن.( البته اگه باغبونمون حواسشو درست جمع نكنه)

.دوس دارم حالا که این مطلبو خوندین نظراتون رو بگین شاید با همفکری شما جواب همه ی این چراها پیدا بشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 14:5  توسط زعفرون  | 


این پست رو تقدیم می کنم به دوست عزیزم یعنی بهترین دوستم تشکر می کنم از این که ترتیب پست بعدی رو داده فقط می تونم بگم هیچ وقت آدم نباید نا امید شه واقعا خدا اگه یه چیز رو از آدم می گیره ده چیز با ارزش دیگه رو بش می ده پس با توکل بر خدا میشه به همه چیز دسترسی پیدا کرد و فقط می تونم بگم چون می گذرد غمی نیست

 اما کاش سر نوشت در مورد خودم و خودش جز این می نوشت   

بهترین دوست آدم اون دوستیه که.........

بتونی باهاش روی یک سکو بشینی

چیزی نگی

ووقتی ازش دور میشی

حس کنی

بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی

 

ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود

اخر روزای خوبمون که گریه زاری بود

روزای بد میرن و روزای بدتر میان

از دل غم زده ی من نمیدونم چی میخوان

روزگار چرخیدو من اسیر درمان شدم

توی بد بیاریا راهیه زندان شدم

خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی

ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی

حالا اشک خون به چشم

این و واسط میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 13:36  توسط زعفرون  | 

همون طور که قول داده بودم خواستم این پست رو به این موضوع اختصاص بدم موضوعی که در بسیاری از مردم موجود در کنگ وجود داره و مشکلات زیادی رو بوجود آورده
و موجب رنجش خیلی ها میشه در صورتی که هیچ نتیجه ی مثبتی به غیر از عقده ای بار اومدن افراد نداره
در حال حاضر بدبینی ،شکاکی و بد جنسی بیماری های روانی شناخته شدند که راه درمانشم می یفته گردن خود بیمار و داروی خاصی نداره یه موضوعی پیش اومده بود همین یکی دو ماه پیش برای یکی از دوستان که شما هم در جریان باشین بد نیست
اولش یه توضیحی بدم در مورد این بنده خدا این یه دختری بود از یکی از خونواده های اصیل و نجیب کنگی منتها یکی از دااشاش نسبت به اون خیلی بد بین بوده همیشه بش گیر می داده کجا می ری؟ با کی میری؟ با چی می یای؟ و از این جور برنامه ها تازگی ها یکی از الافای لنگه نمی دونم چه جوری شماره ی خونه ی این بنده خدا رو گیر آورده بود زنگ می زده خونشون در صورتی که اصلا این دختر رو  نمی شناخته معلوم نیس احتمالا شانسی شماره گرفته خونه ی اینا در اومده دیده دختر گوشی ور داشته گفته تیرمون خورد به هدف بساطمونو همین جا پهن کنیم  بش گفته بود که یا با من حرف می زنی تلفنی یا هم بیچارت می کنم تهدیدش کرده که شمارتو رایگان می کنم و از این حرفا اینم از ترس داااشش که نکنه شمارشو رایگان کنه و ۱۰ تا الاف مث اون زنگ بزنن خونشون و دااااشش با خبر بشه یکی دو دفه با این یارو حرف زده خلاصه که یه روز اومد پیش من گفت همچین جریانی پیش اومده منم اصلا دوس ندارم باش حرف بزنم از اون ور نمی خوامم شمارمو رایگان کنه شاید تهدیدایی که کرده درست از آب در بیاد اینا منم خب هاج و واج مونده بودم که عجب آدمای عجیبی پیدا می شن که گرفتارن که یکی بیاد باهاشون دوستی کنه خب برین بگردین طرف دانشکاه آزاد لنگه هستن اونایی که بخوان باهاتون راه بیان بگذریم بریم به ماجرامون خب من بش گفتم باش حرف بزن بگو که من آدمی نیستم که بخوام با پسر جماعت دوستی کنم و از این حرفا گفتم بگو عاقل باشه خودش خواهر داره بش بگو دوس داری کسی مزاحم خواهر خودت بشه گفتم یه جوری باش حرف بزن که غیرتی بشه گفت اصلا این حرفا رو نمی فهمه میگه من اصلا سیب زمینی باید یکی باشه که باهام حرف بزنه بعد گفتم خب اگه ولکن نیست باید به خونوادت بگی اونا باید در جریان باشن گفت اصلا حرفشم نزن داااشم همین جوری نسبت بهم بی اعتماده مطمئنم اگه بگم بدون اینکه بره پی ماجرا رو بگیره که واقعا کی مقصره همه ی تقصیرا رو می ندازه گردن من و گمونم تلفنو که قطع می کنه هیچ دیگه از خونه هم نمی ذاره برم بیرون بش گفتم هیچ می دونی اگه این موضوع کش پیدا کنه و خودش بفهمه خیلی وضع بدتر میشه دیگه فکر می کنه که واقعا تقصیر خودته خلاصه که من تا اون جایی که می تونستم راهنماییش کردم از اون روز به بعدم نتونستم ببینمش که ازش بپرسم جریان به کجا کشید
حالا من واقعا می خوام اینو بدمونم که واقعا درسته که خونواده همچین جوی رو ایجاد کنه که آدم اگرم مشکلی براش پیش بیاد نتونه به دلایل مختلف اونو به خونوادش بگه واقعا خونواده نباید اونقدرا به آدم نزدیک باشن و خودشون مشکلات همدیگه رو حل کنن ؟ و اینو واقعا تجربه کردم که هر چی خونواده بیشتر به آدم گیر بدن آدم بیشتر به ابتذال کشیده میشه هر چی آدم رو بیشتر محدود کنن که این کارو بکن اون کارو نکن حس کنجکاوی آدمم که باشه اونو وادار می کنه که برا یه بارم که شده تجربش کنه و ممکنه همون یه بار آدم تو مرداب فرو بره و... مورد دیگه اینکه خونواده هایی که همچین جوی رو ایجاد می کنند نه تنها نمی تونند اون طور که باید و شاید نیازهای فرزندانشون رو برطرف کنند بلکه همین تعصبای بیجا باعث خیلی ابتذال ها میشه خیلی از استعدادای آدم نمی تونه شکوفا بشه  نظر شما چیه واقعا راه درست چیه آیا آدما با به کارگیری حس دل پلشتی می تونن در مورد کسانی که دوسشون دارن حس دلسوزیشون رو می خوان بهشون ثابت کنن اونا رو از گرداب هایی که امکان داره در اون فرو برن نجات بدن ؟ فک نمی کنن که آدم خودشم مغز داره می تونه فکر کنه تجربه کنه و راه درست رو از نادرست تشخیص بده؟ البته اینم بگم که استفاده از تجربه های بزرگترا مبحثش جداگونست که اگه از اونا استفاده کنیم به خیلی جاها می رسیم ..

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:51  توسط زعفرون  | 

سلام بر همگي
شرمندم از اينکه چن روزي معطل موندين و بنده ي حقير نتونستم خدمت برسم راستش تو اين مدت همونطور که تو پست قبلي نوشتم مشکلاتي پيش اومد که البته تا يه حدي مرتفع شد بعد از اون هم بنده کسالت هايي رو داشتم که نتونستم خدمت برسم اميدوارم که عذر منو بپذيريد البته تو همين حال و هواي ادامه دادن يا متوقف کردن وبلاگ بودم که خيلي ها نظر دادند بصورت خصوصي و از من خواستند که کارمو ادامه بدم خب بعضي ها هم مث چوک کنگ و ... ضعف شديد خودشون رو نشون دادند و من اراده ي دو چندان پيدا کردم که کارمو ادامه بدم واقعا جالبه برام که بعضي ها تا چه اندازه اعتماد به نفسشون کمه که اين جوري سه مي کنند به هر حال تصميم بر اين شد که روزاي شنبه يه پست جديد بذاريم تو وبلاگ سه شنبه ها هم نظرات تاييد بشه اين رو هم واسه اين گفتم که آدمايي مث سگ کنگ و ... که در ظاهر منتقد هستن ولي در عين حال شدن نگهبان وبلاگ ما که کي مطلب بذاريم بدو بيان نظر بدن خب اين خيلي خوبه واسه همين تاريخ دقيقشو گفتم که زيادي زابرا نشن اميدوارم با تبادل نظراتتون بتونم به اون هدفي که تو ذهنمه برسم و اينو هم بگم که من از روز اول گفتم که خودم خيلي نقصان هايي دارم خيلي از اعتقادام ممکنه اشتباه باشن و هيچ ادعايي در مورد خودم ندارم باشه که با کمک شما بتونيم تمام اين نقصان ها رو بر طرف کنيم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:50  توسط زعفرون  | 

راستش چند روزی نتونستم مطلب بذارم تو وبلاگ چون یه اتفاقایی افتاد که بد رقم حال ما رو گرفت الان با یه خبر بد خدمت رسیدم البته شایدم نظرم عوض بشه نمی دونم
راستش این وبلاگ واسه من خوش یمن نبوده نمیدونم چرا از همون روز که راه اندازیش کردم همش بدبیاری آوردم نمی دونم شاید مطالبی که در پستای اولیه گذاشتم باعث شده این جوری بشن ( شاید ملاها نفرینمون کردن )معلوم نیست چن روز پیش یه چن تا نظر فرستادن به وبلاگ همش مزخرف سهل انگاری من باعث شده بود که برای دقایقی این نظرات در وبلاگ نمایش داده بشه و در نتیجه ی اون سوء تفاهمای بین من و خونوادم پیش بیاد یعنی من موندم این جور آدما چقد بی جنبن از این کم ظرفیتی بخدا حالم به هم می خوره منی که این همه وقت می ذارم مطلب می نویسم کسی نگفته وظیفمه خودم خواستم اومدم که حرفامو بزنم ولی من اعتماد خونوادمو تو این همه مدت از کف آسفالت جم نکردم که بخوام واسه هیچ و پوچ ا ز دسش بدم واقعا نمی تونم این همه لطف تمامی کسانی که اومدن از این وبلاگ بازدید کردن حتی منتقدا رو نادیده بگیرم و بزنم زیر همه چی و بذارم برم واسه همین اینقدرا چن روز حالم گرفته بود که می خواستم این وبلاگ رو از  blogfaحذفش کنم ولی گفتم همه ی اونایی که برای زعفرون ارزش و احترام قائل بودند آدرس این وبو گذاشتن تو لینک دوستاشون الان حق دارن که بیان بگن که واقعا تصمیمی که گرفتم درسته یا نه واسه همین این پست رو گذاشتم که همه بیان نظر بدن نمی دونم شایدم راهی پیدا کردیم که هم به صلاح ما باشه هم به صلاح مردم ولی منی که کارمو با این هدف شروع کردم  که حرفای خیلی از دخترا که دسشون به جایی بند نیست رو به همه برسونم و جواب خیلی از سوالایی که تو ذهنمه رو پیدا کنم بدونم واسه چی ۹  ماهی که تو این شهرم به جایی که از زندگیم لذت ببرم باید شرایط محیط رو تحمل کنم؟؟؟؟؟؟ و خیلی سوالای دیگه که ذهنمو مغشوش کرده منتظر نظراتون هستم که منو از این گیج ویجی نجات بدین اینم بگم که من آدم کم جنبه ای نیستم که واسه خاطر چرت و چرندای این جور آدما کم بیارم نه ولی میگم واسم ارزش نداره اگه تو این راه اعتماد خونوادم نسبت بهم از دس بره   همه می تونن نظر بدن حتی سگ کنگ و اونیکه بانی و باعث این مسائل شده فقط می تونم بگم خدا خیرشون بده ولی من هیچوقت نمی خشمشون امیدوارم روزی بیاد که از زندگیشون سیر شن

ببین ببین به من دسبند نزن      

چرا اینیکه می زنی بهم میگی حرف نزن             

بذا گم من یه قربانی از جنگلم

میرم چون :

دوست دارم گر گل نیستم خاری نباشم                 بار بردار گر ز دوشی نیستم باری نباشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:29  توسط زعفرون  | 

یک آهنگ جدید و بسیار زیبا از گروه B4 به نام Wihtout You سبک این آهنگ هم R&B هست

 با دو کیفیت 

دانلود آهنگ  128

دانلود آهنگ  64

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 12:10  توسط زعفرون  | 

سلام عزیزان.آهنگ جدید و بسیار زیبا از حمید عسکری (1 به دلم مونده)

 - به دلم مونده [128] [64] [24]
 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:46  توسط زعفرون  | 

در این پست می خوام نظر یکی از منتقدین رو بررسی کنم و ثابت کنم که
ما آدما اگه بخوایم شرایط زمان گذشته رو در نظر بگیریم بهتره بریم تو صحرا دور از جامعه ی بشری زندگی کنیم
و اما تکه ای از نظرات منتقد گرامی چوک کنگ 

((((شما از جمله کسانی هستید که سعی در تحریف قوانین اسلامی داشتند. مگر اسلام وظایف زن را مشخص ننموده؟!! آخرآن لباس های تنگ وچسبان که تمامی مفاتن و برجستگی جسم زن را نمایان می گرداند وبدتر از همه آن چادرهای نازک چیست؟آیا شما به ان حجاب می گویید
- آيا حجاب وستر مادران مؤمنان ‹ازواج مطهرات رسول اكرم ‹ص››وزنان صحابه رضوان الله عليهن اجمعين همين گونه بوده است؟!
- آيا زنان صحابه بدون پرده وحجاب به مردان درس می دادند؟
- آيا آنان در حلقه ی درس مردان بد حجاب می نشستند؟
- آيا آنان در نمازهای جماعت بصورت اختلاطی كنار يكديگر می ايستادند؟- آيا از جمع زنان صحابه كسی را سراغ داريد كه در عين جوانی در دكان يكی از صحابه كار بكند،يا براي تجارت به سفر برود؟
- يا اينكه آنان به همه اين كارهايشان در خانه ها با حفظ حجاب وحيا وحشمت مشغول بودند وجز در حد ضرورت به بازار نمی رفتندتا اينكه به اين آيه عمل نمايند:«وقرن في بيوتكن» ‹وبمانيد در خانه هايتان›
- آيا زنان عصر رسول الله صلي الله عليه وسلم هنگامی كه از آنان چيزي سؤال می شد ويا‌ آنان سؤال مي كردنداز پشت پرده وبا حجاب نبود؟ وإذا سألتموهن متاعاً فاسألوهن من وراء حجاب ،ذلكم أطهر لقلوبكم وقلوبهن…… »(آیه ای از قران کریم)
- آيا صورتهايشان را كاملاً نمي پوشاندند چنانكه همسران رسول الله صلي الله عليه وسلم وزنان صحابه عمل می كردند؟))))


حرفامو با یه مثال در مورد یکی از آشناها که رفته بود مدرسه ی دینی درس خونده و بدرقم مخش رو شستشو دادن شروع میکنم
یک از آشناها دیپلمه بود کنکور که رد شد مخشو زدن که تو برو مدرسه ی دینی حالا گوش کنید چه بلایی به سرش اومد این دختر از بس رفته بود تو نخ حدیث و کتابای دینی که تمام کاراش شده بود عینه انسان های نخستین غذا نمی خورد غذاش شده بود خرما با آب  می گفت  من غذا نمی خورم چون تو اون دوران حضرت رسول این غذا رو می خورده چه می دونم ما که میرفتیم خونشون همه رو از سوراخ سمبه های خونه در می آورد جم می کرد می گفت الا و بلا همه باید به جماعت نماز بخونیم خب این از نظر من خیلی خوبه ولی به زور؟؟؟؟؟ این واقعا می تونه اجر الهی داشته باشه حالا این به کنار داااشش واسش یه لباس گرون قیمت آورده بود از دبی همون شبی که این رو بهش هدیه کرده بود یه فقیر اومده بود در خونشون اونم لباس رو بدون اونکه خودش یه بارم بپوشه داده بود به فقیرک وقتی هم ازش می پرسیدیم برا چی این کارارو می کنی می گفت تو حدیث اومده که ( هر چه را که برای خود می پسندی برا دیگرانم بپسند )من نمیگم این کار بدی بوده چون خودم تجربه کردم که اگه آدم واقعا بدون در نظر گرفتن شهرت طلبی و این برنامه ها کار خیری انجام بده مطمئن باشه که از نظر معنوی به آرامش خاطر والایی می رسه اما حرف من اینه میگم از اون زمون تا حالا واقعا هیچ چیز تغییر نکرده اون موقع سطح فکر آدما مث الان بوده خبری از تکنولوژی بوده باور کنید که اگه الان پیامبر گرامی اسلام در بین ما و این فرهنگ زندگی می کردن حتما حضرت رسول هم حتی برای یک بارم که شده میرفت رستوران فردوس با خانوم و بچه ها پیتزا میل می کردن البته آگه کسی گرسنه نمونده بود یا شایدم ماشین آخرین سیسیتم سوار می شدن تا اون جایی که من اطلاع دارم در گذشته هم حضرت رسول مرکب با ارزشی رو سوار می شدن دلیل نمیشه که کارامون رو با اون زمون بسنجیم حالا اون موقع اگه واقعا مغازه به فروشنده ی خانم نیاز داشت شاید همسر رسول هم این مسوولیت رو بر عهده می گرفتن مگه دختر جوون می خواد چی کار کنه که نباید تو مغازه کار کنه ؟  نا گفته نماند که از لحاظ روانشناسی هم معلوم شده که خانما بیشتر از آقایون می تونن به این جور کارا نظم بدن کدوم خانم رو می شناسید که بدون در نظر گرفتن شئونات اسلامی به کسی چیزی یاد بده آخه چرا این همه آدم این چیزا رو نمی بینن؟ مگه همه کورن فقط شما می بینی؟ چی میشه اگه دخترا تو جلسه در حضور آقایون شرکت کنند ؟ مگه چی می خواد بشه این شماها و امثال شما ها هستین که با ذهنیت بدتون نسبت به دختر نظرتون اینه که دختر رو کسی نباید ببینه این شماها هستین که به دختر نظر بد دارین فکر می کنید همه مثل خودتونن پس بهتره دختر بمونه تو خونه البته قصد دارم که یک پست جداگونه رو به بحث در مورد مردای دل پلشت اختصاص بدم   کی گفته من دخترایی رو که شئونات اسلامی رو قبول ندارن قبول دارم ؟ حالم از همشون به هم می خوره ولی من می خوام راه درست  رو پیدا کنم تا همه باور کنند که اسلام و قران به صلاح اونا حرف زده باید خود آدم به نتیجه برسه تا بتونه عمل کنه با دل خوش  نه اینکه با ذهنیت بد اونا رو تو خونه نیگر داریم که چی بشه؟   آخه چرا نمی خواین قبول کنید که الان فرهنگ ما تغییر کرده زمونه قدیم دیگه گذشته البته بهتره من این موضوع رو توضیح بدم و واقعا بگم که من هم مسلمونم هم حروم و حلال سرم میشه همم واجبات رو بجا می یارم و می دونم که گر چه فرهنگ آدما از نسلای قبلی تغیر می کنه ولی هیچ کس نمی تونه آیات قران رو تحریف کنه دخالتی در اون داشته باشه و این آیات شریفه نه تنها کهنه نمی شن بلکه با توجه به علم بشری که شماها یه مقدار از اون عقب موندین روز به روز برای ما روشن تره و در زندگی پر محتوا ولی متاسفانه بعضی ها یه چیزی میشنون از دور و ورشون بدون این که خودشون تجربه کنن قبول می کنن و من مطمئنم که رسول خدا هم هیچوقت از ما نمی خواد که در گذشته سیر کنیم
هیچ وقت نخواسته زن رو محکوم کنه که در خونه بمونه  علاوه بر اینکه در زمان قدیم هم چین چیزی بوده  در سلسله های حکومتی هم همچین چیزی به وضوح دیده میشه من خودم یکی از آثار دوران هخامنشی رو دیدم تو تلویزیون نشون داد  یه چرخ کشیده بودن وسط اون چرخه عکسه یه خانم کشیدن می دونی منظورش چیه منظورش اینه که زن می تونه گردوننده ی چرخ زندگی باشه و  (((همه می دونن که از دامن زن مرد به معراج می رود))))

راستی تا یادم نرفته بگم من هیچ جوره با مدارس دینی مخالف نیستم و در حال حاضر ما می بینیم که در زمینه ی  اجتماعی ،ورزشی و.. نیز به جامعه کمک می کنند در مورد این جریانی که تعریف کردم گمونم این خودش ظرفیتشو نداشته فقط انتظارم از مدارس دینی اینه که پله پله برن بالا وقتی شرایط رو لازم دیدن و آمادگی کامل رو در افراد بوجود آوردن و واقعا احساس کردن که طرف جنبه داره بهش چیز یاد بدن
این جوابیه ی بنده بود در پاسخ به نظر چوک کنگ منتظر نظرات سایر همشهریان می باشم

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 15:8  توسط زعفرون  | 

خدا پاشو من چن سالی باهات حرف دارم

خدا پاشو پاشو نشو ناراحت از کارم

کجاهاشو ببین تازه اول کارم

خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم

موندم چی با ارزش تر از اونه که آدم نسبت به تنها خواسته ی یکی که روش حساب باز کرده بی اعتنا باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 15:7  توسط زعفرون