تبليغاتX
زعفرون
وبلاگ فرهنگی-اجتماعی - انتقادی
سلام بر همشهریان عزیز روز عشق رو تبریک میگم به همه ی عاشقای حقیقی در این پست با شما هستیم با توضیحی مختصری در مورد این روز هر چند که تو شهر ما خیلی کم پیش می یاد که به این روزا اهمیت بدن اما به نظر من این روزها رو تا ابد باید گرامی بداریم 

عشق از 3 حرف تشکیل شده : عین _ شین _ قاف ، این جوری تعریف شده علاقه ی شدید قلبی  معنیش شده دوس داشتن با عشق درگیر شده 

 

 

 

قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین روبندازن زندان.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !

 و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):
- پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا
CD
براش بخری.

و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):(هر چند که آقا پسرا خودشون ختم این جور جانگولک بازیند د هستین دیگه  )
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای عشقتون  وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
بقیشو دیگه خود پسرا باید کشفش کنن نگم بهتره

والا که ما اهل این جور جانگولک بازیها نیستیم فقط محض اطلاع این کاره ها بود یعنی به ما نمی خوره آخه چون تو شهر ما این جور برنامه ها رسمیت نداره یعنی  شگون نداره  اما فکر میکنم تو این دور و زمونه  به قول جناب رضا صادقی ( عاشقی  ای روزن زیادن اما از روی هوس ) آره دیگه این جوریاس کمتر عشقی پیدا میشه که عشق واقعی باشه البته عشق قشنگه اما بازم میگم دوست داشتن برتر از عشقه  با شما بودماااا .....

البته آدما به خیلی از چیزا عشق می ورزن یکی به جنس مخالف یکی به کسب و کارش و یکی به مامان باباش  یکی هم مث دااااش من به کبوتر البته این مال اون موقع ها بود

ولی کاش همه ی آدما مث من عشق اصلیشون یکی باشه اونم کسی که همیشه در هر مکان و زمانی دوسم داره و خودم به این نتیجه رسیدم که واقعا دوسم داره به این نتیجه رسیدم که فقط اونه که میتونه اگه آدم مرتکب اشتباه شد بهش یه فرصت دیگه بده و مهم تر از همه اینکه هر عشق زمینی با دور بودن کمرنگ میشه اما اگرچه از اون دورم روز به روز عطش عشقش در وجودم بیشتر میشه

 کاش یه روز رو فقط و فقط  به عنوان عشق ورزیدن به اون اختصاص بدیم

 خیلی دوست دارم خدااااااااااااااااااا  ا

جک روز ولنتاین :
یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟
فروشنده هم میگه : بله
آقاهه :  لطفا 16 تا ازش بدین !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 8:12  توسط زعفرون  | 

بي‌اراده متولد مي‌شويم.
 
بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم.
 
بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم.
    

نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه

 

دوست داريم زندگي كنيم و

ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه
 
مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ‌ها باقي بمونه...
 
بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را
 
با آرزوي عمري طولاني و شاد براي همه
 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:20  توسط زعفرون  | 

چهار شنبه مورخ ۱۰ بهمن ماه سال ۱۳۸۶    عجب روز شومی بود خدا پاشو من چن سالی باهات حرف دارم

از تمامی کسانی که به بیماری قلبی مبتلا هستند یا در مقابل احساساتشون نا توانند خواهش می کنم این پست رو نخونند

صبح وقتی رفتم لنگه طرفای بیمارستان خیلی شلوغ بود شیون هایی که به گوش می رسید باعث شد در حالی که دس و پام می لرزید جلوتر برم و بدونم موضوع چیه؟

بله مختصرش تیتر پسته پدری که نا خواسته موجبات از دست دادن پسرشو فراهم کرد

تو راه گزیر پدری که کارش با تراکتور بوده همیشه پسر ۷ سالشو با خودش می برده و از این رو امرار معاش می کردند دیروز موقع رانندگی بابا  پسر ۷ سالش بازم میشینه کنار دستش ( سمت چپ ) و برای یه لحظه بچه از تراکتور می یفته پایین و باباش نمی تونه  تراکتور رو کنترل کنه و با چرخ عقب از روی جسم پسر نازنینش رد میشه و فرزندش دار فانی رو وداع میگه حالا اون بابا تو این راه خودشو مقصر می دونست به همین دلیل کف آسفالت نشسته بود و فقط زار زار گریه می کرد 

وقتی ماجرا رو شنیدم خیلی کز کردم چه ماجرای غمناکی نمی دونم تا کی باید سر همین نا آگاهی ها خیلی ها فدا بشن

آیا فدا شدن این طفل معصوم باید به قیمت این تموم شه که ما به این ماجرا در حد یه تجربه نگاه کنیم  وقتی این موضوع رو شنیدم یک بار دیگر تاریخ حما سه ی رستم و سهراب در ذهنم متداعی شد   امیدوارم خانواده های عزیز این ماجرا رو با یه نگاهی  خیلی خیلی فراتر از تجربه ببینن و از اون عبرت بگیرن و خدا نکنه روزی بیاد که دوباره شاهد همچون سهل انگاریهایی باشم  و این تاریخ سوزناک تکرار بشه

در حال حاضر نمی تونم در مورد این موضوع نظری بدم فقط می تونم به خانواده ی این عزیز معصوم تسلیت بگم و برای بازماندگان از خداوند منان صبر و استقامت را خواستار باشم

تقدیم به دوست داغدار و عزیزم : فقط می تونم بگم کاش سرنوشت جز این می نوشت اما باور کن که نمی توان سرنوشت را از سر نوشت و بدون که قسمت همین بوده ممکن بود در آینده اتفاقات ناگوار دیگه ای براش می یفتاد ماها باید شکر گذار باشیم در غم و شادی اینو همیشه خودت میگی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت،

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را…

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:5  توسط زعفرون  | 

سلام عرض می کنم خدمت تمامی بلاگرهای موجود در کنگ

تازگی ها نمی دونم کدوم ابلحیه  که می یاد به اسم زعفرون تو وبلاگا نظر میده واقعا موندم آدما تا چه حد باید ارزش خودشونو بیارن پایین که دس به همچون کار زشتی بزنن

همین جا خدمت تمامی بلاگرها عرض می کنم که من روحمم از این نظرات با خبر نبوده تمام این نظرات ساختگی بوده ممنونم از کسانی که با درایت و زیرکی تونستند به این موضوع پی ببرند و فهمیدن که این نظرا مال من نبوده و اما کسانی که به این نظرات مزخرف پاسخ دادند یا این نظرات موجبات ناراحتیشونو فراهم کرده همین جا ازتون خواهش می کنم که اگه فکر می کنید من همچون آدمی هستم خواهش مندم دیگه به وبلاگ همچون ادم حقیری سر نزنید و نه نظر بدید که وقت ارزشمندتون گرفته بشه  چون هیچ نیازی ندارم  ولی هر چه زودتر تمامی این نظرات رو از کامنت وبلاگتون حذف کنید

  خطاب من به گستاخی که دس به همچون کار زشتی زده  برام جالبه چرا من؟ واقعا اینقد از من می ترسی در مقابل من کم آوردی که حالا دیگه بخوای بین من با وبلاگای دیگه رو بهم بریزی  متاسفم برات بدون که اوناایی که برا زعفرون ارزش قائل هستن این توانایی رو دارن که حرفای ارزشمند زعفرون رو با چرت و چرندیات شما اشتباه نگیرن کاش یه کاری می کرده که وسطش گاف نمی زدی خیلی آدم حقیر و پستی هستی نمی خوام بگم کی هستی چون همه می دونند نظر ساختگی ساختن کار کدوم احمق آشغالیه

 بازم میگم خدا خیرت بده ادامه بده بذا از گناهای ما کم شه اما حساب کتاب روز آخرت رو فراموش نکن چون همه ی اینها حق الناسه که یه روزی گریبان گیرت میشه

به اطلاع تمامي بلاگرها مي رسانم که بنده از اين به بعد در هيچ وبلاگي با نام زعفرون کامنتي نمي ذارم اگه هم بخوام نظر بدم با يه اسم ديگه مي ذارم چون اصلا برام همه نيس مهم نظريه و ارزشيه که به کامنتم ميدن نه اينکه بايد حتما به اسم زعفرون باشه اينو گفتم که همه بدونن و اگه مديريت هر وبلاگي اين گونه نظرات مزخرفي که با اين نام داده ميشه رو در وبلاگش تاييد کنه مطمئن باشيد يا کار خودشه يا هم با اين شياد هم دسته بازم ميگم خدا خيرتون بده ولي بدونيد که زعفرون بيد نيس که با اين بادا بلرزه  

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید         قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید  
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:3  توسط زعفرون  | 

سلام میکنم خدمت تمامی همشهریان عزیز

همونطور که قول داده بودم قرار شد با توجه به همون پست موتور سواری بابت اینکه تو این راه علاوه بر پسر مقصر کیه صحبت کنیم خواهش می کنم از همه ی کسانی که این پست رو می خونن اگه واقعا برای کنگ و شهرمون دلسوزن همه و همه نظر بدن تا بتونیم حرفمون رو به گوش شهرداری برسونیم

جای تحسینه که شهر ما از نظر زیباسازی در طی چن سال اخیر پیشرفت های زیادی کرده و جا داره در اینجا از شهردار محترم و تمامی کسایی که کمکش دادن صمیمانه تشکر کنم

اما با همه ی این برنامه ها واقعا زمینه ساز پیشرفت های فرهنگی در یک شهر چیز دیگه ای به غیر از زیباسازی شهر نیست؟ واقعا با 4 تا سنگ جدول رنگ کردن ، اینتر لاک ، دس انداز (تپه) ساختن واقعا با این کارا شهر آباد میشه درسته زیباسازی خیلی موثره اما سطح دانش مردم چی؟ واقعا شهرداری هیچ سمتی در بالا بردن علم و دانش مردم نداره ؟ نباید فرهنگ سازی کنه؟ این حق ماست که قبل از رای گیری جنابای شورا رو هر روز ملاقات کنیم هر جا میریم می یان که از فعالیتاشون در آینده ( روز گل نی ) صحبت کنند ولی بعدی که رای آوردن چی؟ اگه پشت گوشتو دیدی شورا رو هم ملاقات می کنی

می خوام بدونم برای چی به  شهری که تمامی جووناش دختر وپسر همه و همه استعدادای درخشانی دارن از همه لحاظ و اگه بهشون جهت بدن بهشون امکانات بدن می تونن به خیلی جاها برسن هیچ توجهی نمیشه

چرا ما تو شهرمون نباید یه استودیوی موسیقی ، سالن تئاتر ، و ..... حتی سینما  داشته باشیم که همه بتونن از اون استفاده کنن مگه شورا نمی تونه برنامه ریزی کنه انجمن های مختلف تشکیل بدن انجمن موسیقی ، نمایش ، یا انجمنی که بتونه  در مورد مسائل اجتماعی یه نشریه های فرهنگی و اجتماعی  راه اندازی کنه ، برشور بزنه ؟ یا حتی حالا که ماشالا تو کنگ هر کی خودش یه وبلاگ داره سایت شهرداری باید این همه نقصان داشته باشه؟ با این بازدیدکننده ی کم ؟  مگه ماها خنگ تر از کی هستیم؟ با این همه استعدادی که داریم چرا زمینه نباید فراهم شه که اونا رو شکوفا کنیم

در مورد ایجاد همین پارکهای کوچک و بزرگ در شهر و قرار دادن چندین میز پینگ پنگ ، شطرنج خیلی از پسرا از پلاس بازی دس ورداشتن و به ورزش رو آوردن که خیلی خوبه

اما میخوام بدونم با فرهنگی که بر شهر حاکم هست دختر باید بتونه از این امکانات استفاده کنه؟  تو شهری که فرهنگش اینه که اگه یه دختر  با دوستش تنها سرشب فقط بیاد بیرون ، 60 تا موتور دنبالش راه می یفته که این کیه؟ از کجا اومده ؟ حالا کجا داره میره؟ که دیگه از رفتنت پشیمون میشی حالت به هم می خوره حتی اگه با سر و وضع مناسب بری بیرون تا موقعی که فرهنگ اینه جناب شهردار شما انتظار داری که دختر بتونه از این امکانات استفاده کنه

 اینا به کنار شهرداری برا دانش آموز چی کار کرده ؟ اصلا کاری کرده؟

از همه ی این کمبودا که بگذریم من آدمی نیستم که بخوام فقط انتقاد کنم کلم پره راه و روشه البته اگه با جو بخونه

1)   اولین کار اینه که شوراها یکم خودشونو جم و جور کنن احساس میکنم بین شوراهای این دوره هیچ صمیمیتی وجود نداره و این به تدریج باعث میشه اختلافا زیاد شه پی در پی جلسات داشته باشند وضایفشون مشخص شه و بر همین اساس بصورت پی در پی با مردم جلسه ای داشته باشن مشکلات مردم رو بدونن و برای حل کردنش تلاش کنن اینم بگم که اگه زحمتی نبود یه نیم نیگا به دختر و خانمها هم بندازن و ما رو هم داخل آدم حساب کنن

2)   انجمن هایی که در بالا قید شد  رو تشکیل بدن این باعث میشه که دختر جماعت بیاد تو صحنه تا پسرا یکم چشم و دلشون وا شه وقتی دختر و دیدن چم پلاهک بازی در نیارن چون دختر یه پدیده ی عجیب غریبی نیس  

3)    برای همه ی طرحها برنامه ریزی کنن حتی طرحای زیباسازی ، امروز اگه پیاده رو ها رو اینتر لاک میکنن فردا برا رد کردن لوله یا سیم و .... نخوان خرابش کنن چون شهر اگه برنامه نداشته باشه هر چی پول بابتش خرج کنن نمی تونن به جایی برسوننش مث ساختمونی که شالودش خراب ساخته باشن و بخوان بهش نما بدن  یا در مورد خیابونا شیب خیابونا رو تنظیم کنن که موقعیکه بارون می یاد دروا راه نیفته مه مردم نتونن رد شن  

4)   برای پیشرفت اطلاعات عمومی دانش آموزا می تونن مسابقاتی برگزار کنن که همچین چیزی با همت آقای خوشلقا چن سال پیش وجود داشت که متاسفانه حسودا مانعش شدن اما میشه دوباره شروعش کرد

5)   برای تمامی داوطلبانی که از شهر تو کنکور قبول میشن جشن بگیرن این باعث میشه که خیلی ها تشویق شن

6)   در مورد پسرا اگه بتونن اشتغال زایی کنن  جوون اگه سرش به کار باشه بخدا ظهر  نمییاد مزاحم دختر مردم شه دور مدرسه ی دختر بزنه چرا باید تو شهر ما این همه جوون بیکار باشن؟ که از بیکاری به انحرافات کشیده بشن نتونن برا آیندشون برنامه ریزی کنن

۷)جناب شهردار با مردم جلسات پرسش و پاسخ برگزار کنند تا خودشون مستقیم با مردم درارتباط باشن به جمعیتهایی که تشکیل شده بها بدن مردم رو تشویق کنن که بیان تو صحنه

و..... خیلی از کارا می تونن بکنن خیلی از حرفام ، پیشنهادام  مونده که نمی خوام زیاد وقتتونو بگیرم ولی اینو بگم که تمامی مسئوولانی که این مسئولیت های بزرگ رو بر عهده می گیرن جناب شهردار ، اعضای شورا شماها در قبال مردم مسئولین و باید قبول کنید که مث آدمای معمولی نیستین و اگه نتونین اونطوری که باید و شاید حق الناس رو به جا بیارین ......... (دیگه خود دانید از ما گفتن بود ) در ضمن تقاضا می کنم از هر کی که با شورا و یا شهردار در ارتباطه اگه ممکنه ازتون می خوام که بگین حتما بیان همین جا شورا یا شهردار نظرشونو در ابن وبلاگ بدن مطمئنن حتی یکی از شوراها باید بتونه وقت اینو داشته باشه که بیاد به این وبلاگ و همین جا به همه ی ما بگه مشکل کجاس تا بدونیم کجای کاریم ؟  در ضمن عذر می خوام اگه واقعا در طول این پست به کسی بی احترامی کردم خیلی  کوچیکتر از این حرفام که بخوام به کسی خرده بگیرم یا روش کار رو بش یاد بدم ولی اینا چیزایی بود که واقعا خیلی ها در حال حاضر بش بی توجهن واسه همین من فقط گوشزد کردم  امیدوارم منو ببخشین

یکی از دوستان پر استعداد و خوبم که زیاد به رپ علاقه منده رپ پایین رو رو همین مبحث نوشته که امیدوارم مورد توجه تمامی خوانندگان قرار بگیره من خودم که خیلی خوشم اومد ممنونم ازت امیدوارم یه روزی بتونی رپ بخونی بزنی رو دس پسرا

 

یک روز اه خونه مواس برم مدرسه با مانتوی اشتری           دخ راه مدرسه امدی یکتا پسکه ی  موتوری

شواسته بزنت تکچرخ                                                        کف به زمین سرش بو پرخ

دختن همه شزه زیر خنده                                            پسکه بدبخت بد جور بو شرمنده

حالا یه به کنار تا اینجا                                                        تا تبگم چه اهکه ناجا

ای پلیسن بی احساس                                              که هر روز در مدرسه هن پلاس

با بمبوک رف سراغش                                                       بد جوری اهگفت حالش

اهمشت به ای بچاره                                                        چوکو شرمنده بو دوباره               

                                                      ***

داخ ذهن خو بگی تو شاید                                                 به ای چیزن بی ارزش بها ندم باید

ولی بگم که بفهمی ای آدم عاقل                                    ا ی یک مقدمن نه یک چیز باطل

حالا همه گوش هادی با دل و جان                                   روی حرفم بیشتر با شمان جناب داشی جان  

بی چه چوکن شهر باید بیکار بشن؟ بیمار بشن ؟ دچار مشکلات بیشمار بشن؟

یک مکان فرهنگی یا تفریحی اگه هسته                    جوونن نشنبو اه ای چیزن تکراری خسته

یعنی جووننن ای شهر ایکدک ارزش شنی؟                      که تو یک فکری به حالشو بکنی

نه ، تو بگو مگه شنی.....................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 7:23  توسط زعفرون  | 

 بادا بادا مبارک بادا..... انشالله صد ساله شی

امروز روز طلوع توست  روز طلوع عشق لبخند نور مهر امروز روز توست یا رویش من است؟

      خواهر گلم                          

                                                                     تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 6:58  توسط زعفرون  |